ابراهيم اصلاح عربانى
29
كتاب گيلان ( فارسى )
جنگى ضد كادوسيان را رهبرى كرد و اندكى بعد درگذشت » « 47 » نوشته دكتر گيرشمن در اينمورد كه « اردشير با ثبات بسيار اغتشاش كادوسيان را سركوب كرد . » كاملا با واقعيت تطبيق نمىكند زيرا اردشير دوم در مرحله اول به قهر بر كادوسيان دست يافت ولى ارتش عظيم او به علت برخورد با مشكلات فراوانى از قبيل عدم دسترسى به آذوقه از هم پاشيد و او ناچار تن به صلح داد كه در صفحات بعد از آن گفتگو خواهيم كرد . الكساندر خودزكو كه در بررسيهاى خود پيرامون گيلان بيشتر منابع و مآخذ معتبر را مورد مطالعه قرار داده ضمن بحث از استقلال گيلان به همين مطالب اشاره كرده مىنويسد : « در آغاز سدهء ششم قبل از ميلاد گلها در سرزمين خود همچنان با استقلال زندگى مىكنند و چون گذشته از اطاعت پادشاهان ماد سر بازمىزنند . كورش اتحاد با آنان را طلب مىكند و گلها لشكرى متشكل از بيست هزار مرد پياده و چهار هزار سوار به كمك او مىفرستند تا به هنگام محاصرهء بابل وى را يارى كنند ؛ خشايار شاه در جلب اتحاد آنان با توفيق كمترى روبروست . گلها به هنگام لشكركشى بدفرجام اين پادشاه به يونان از مساعدت به او دريغ مىورزند . يكى از جانشينان خشايار شاه موسوم به اردشير سرانجام موفق مىشود به قهر بر اين قوم دست يابد . او به كمك ارتشى مركب از سيصد هزار مرد جنگى و قريب به ده هزار سوار ، گيلان را مسخر مىكند . . . اين ارتش به زودى از هم مىپاشد و به احتضار مىافتد . . . سپاه اردشير دستخوش اضمحلال كامل بوده است كه يكى از افسران وى موسوم به تيرباز موفق مىشود بر يكى از دو امير كادوسيان دست يابد و صلح را ميسر كند . گيلان در اين هنگام داراى دو پادشاه بوده است كه در دو اردوگاه جداگانه بسر مىبردهاند . گلهاى كادوسى حتى تا زمان سلطنت شاهپور اول نيز از استقلالى كامل برخوردار بودهاند . اين پادشاه با امير كادوسيان بالروس يا بلنوس از در صلح و اتحاد درمىآيد و پس از دستگير ساختن امپراطور والرين گروهى از كادوسيان را در سپاه خويش مىپذيرد . » « 48 » محقق و مورخ فاضل سرپرسى سايكس نيز در تاريخ مفصل ايران به اين مطلب اشاره كرده مىنويسد : « در اين اوقات طايفهء كادوسيان عاصى شده بودند و اردشير با لشكر عظيم شخصا به دفع ايشان پرداخت . ليكن مسكن طايفهء نامبرده ناحيهاى بود كه امروز گيلان خوانده مىشود و به واسطهء جنگلهاى انبوه و جبال صعب و رودهاى متعددى كه دارد وصول به آن ناحيه بسيار مشكل است . كادوسيان ترتيب جنگ گريز را اختيار كردند و كار خواربار را بر پارسيها سخت نمودند ليكن ميان رؤساى ايشان اختلاف انداختند و كار به مصالحه كشيد . لشكر ايران سالما بازگشت نمود اما كارى از پيش نبرده بود . » « 49 » در مورد كمك كادوسيان به كورش در نبرد با بابليها لازم به يادآورى است كه طبق برخى از مدارك تاريخى كادوسيها بعد از غلبه بر آرتهيس پادشاه ماد و كسب استقلال كامل ، از مرزهاى خويش خارج شده متوجه غرب گرديدند و به مرزهاى آسور رسيدند ، به طورىكه در زمان ظهور كورش كبير يعنى 550 قبل از ميلاد در همسايگى بابليها بودند . گزنفون مىنويسد كه كورش كبير با گئوبرياس رئيس هيرگانيان مشورت كرد و پرسيد در نبرد عليه آسوريها از يارى چه كسانى مىتوان سود جست ؟ وى جواب داد از كادوسيها و سكاها كه مورد ظلموستم آسوريها قرار گرفتهاند . گزنفون سپس به مجمعى اشاره مىكند كه براى مقابله با آسوريها از رؤساى كادوسيها ، سكاها و باختريها تشكيل شده بود . در آن مجمع كادوسيها متعهد شدند بيست هزار پياده و چهار هزار سوار به جبهه جنگ اعزام دارند در صورتىكه سكاها و باختريها بسيج تعداد كمترى را تعهد كردند و اين خود قدرت و توانائى كادوسيان را در آن عهد نشان مىدهد . برخى از مدارك تاريخى ، ساكنان گيلان و قسمتهائى از سواحل درياى خزر را در زمان هخامنشيان و دورههاى بعد داراى استقلال كامل مىدانند و برخى ديگر از جمله تاريخ ماد آنها را نيمهمستقل به شمار مىآورند . دياكونوف مؤلف تاريخ ماد مىنويسد : در جنگى كه روز اول اكتبر سال 331 قبل از ميلاد در مشرق دجله نزديك شهر پيشين آشورى آربل بين اسكندر مقدونى و داريوش سوم درگرفت آتروپات فرمانده ماديها بود و كادوسيان ، آلبانيان و سكسنيان كه نيمهمستقل بودند به اتفاق ماديها جنگ مىكردند . « 50 » دياكونوف ضمن حواشى كتاب تأكيد مىكند كه كادوسيان همدست ماديها بودند نه شاهنشاهى پارسى « 51 » و در همين قسمت يادآورى مىنمايد كه در جنگ مزبور كادوسيان جناح چپ و ماديها جناح راست را اشغال كرده بودند . « 52 » ابراهيم فخرائى كه در مورد تاريخ گيلان به بررسى پرداخته است در زمينه استقلال گيلان مىنويسد : « گيلها و اماردها كه در ازمنه قديم كادوزى ناميده مىشدند قرنها پيش از ميلاد مسيح استقلال داشته و تسلط سلاطين همجوار را به خود نمىپذيرفتند همچنانكه با مادها جنگيده و مدى را غارت كردند . كورش كبير براى فتح بابل از گيلها كمك خواست و اينان به روايت گزنفون به ياريش شتافته سلطنت مدى را منقرض نمودند . . . خودمختارى كادوزيها نهتنها در عهد هخامنشى بلكه در زمان ساسانيان نيز ادامه داشت . در عهد شاپور اول كادوسيها دعوت شدند كه در معيت پادشاه ساسانى در جنگ با والرين امپراطور روم شركت كنند . گيلها دعوتش را پذيرفتند و نتيجه اين همكارى غلبه بر امپراطور روم و دستگيرى والرين شد . » « 53 » استقلال و آزادى گيلان را برخى از مورّخان و محققان مربوط به وضع
--> ( 47 ) . همان كتاب ، صفحه 222 . ( 48 ) . سرزمين گيلان ، الكساندر خودزكو ، ترجمه دكتر سيروس سهامى ، انتشارات پيام ، چاپ اول ، تهران 1354 ، صفحه 18 و 19 . ( 49 ) . تاريخ ايران ، سرپرسى سايكس ، ترجمه فخر داعى گيلانى ، دنياى كتاب ، چاپ دوم ، تهران 1363 ، صفحه 305 . ( 50 ) . تاريخ ماد ، دياكونوف ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، چاپ دوم ، تهران 1357 ، صفحه 407 و 408 . ( 51 ) . در مورد اتحاد و همبستگى و نيز اختلاف و دشمنى كادوسيان با ماديها و پارسيها مطالب متناقضى توسط محققان و مورخان به رشته نگارش كشيده شده است . برخى از آنان كادوسيان را متفق پارسيها و مخالف ماديها معرفى كرده و بعضى ديگر خلاف اين عقيده را ابراز داشتهاند . ( 52 ) . تاريخ ماد ، دياكونوف ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، چاپ دوم ، تهران 1357 ، صفحه 621 ( حواشى ) . ( 53 ) . گيلان در گذرگاه زمان ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، تهران 1354 ، صفحه 211 و 212 .